اخبار برگزیده

رویا (۱)

وقتی توی ماشین بود به این فکر میکرد که اصلا نباید فرصت رو از دست بده. اصلا. در امتداد تحقق بخشیدن به رویایی بود که روزهای ۱۲ سالگی ۱۵ سالگی ۱۸ سالگی بارها و بارها بهش فکر کرده بود. و با وجود بی اهمیت بودن و بی ارزش بودن این رویا,  فکر بهش اونو به وجد میاورد. این رویا بارها و بارها اونو وادار کرده بود از پشت میز مطالعه ش بلند شه و از فرط هیجان کف اتاق سه در چهارش شروع کنه به رژه رفتن.شروع کنه به بافتن یه خیال خوش و دامن زدن به یک رویا.
از ماشین پیاده شد و به کل جمعیتی که اونجا بودن اهمیت نداد. دست خواهرزاده هاشو گرفت و با عشق بهشون گفتن:"عجب هواییی..چه منظره ای "
منظره واقعا چشم نواز بود ...کوه های باعظمت و سبز.اسمون صاف با چندین  لکه ی ابر. 
کمی استرس داشت.شک میکرد. یعنی واقعا قراره تحقق پیدا کنه یا اینم یه اتفاق سادست و اون رویا پردازی ها هم پوچ بوده؟!!
چشم گردوند.ادم های باکلاس و خوش تیپی رو اونجا دید.سه چهار تا ماشین لوو لاکچری.احتمالا یکی از ماشینا مال "اون" بود .باید خیلی سریع میفهمید اوضاع از چه قراره و از همه مهم تر "اون" کجاست....
متوجه نگاه کنجکاو ستار روی خودش شد...اما وانمود کرد که نفهمیده. همین طور به منظره ی تومحشری اطراف نگاه میکرد.خواهرزاده هاش با شوق و ذوق کلی سنگ و حشره و قورباغه ی کوچولو بهش نشون ....
چند دقیقه ای گذشت.دیگه بیشتر از این نمیتونست بی محلی کنه و بیخیال باشه چون بی احترامی محسوب میشد. به سمت خیمه هایی که از قبل خانواده ی میرخان براشون زده بودن رفت. توی مسیر سلام و احوال پرسی درست و حسابی با ستار کرد.دو سه تا پسر خوش تیپ و باکلاس اون اطراف بودن که قطعا "اون" باید یکی از همینا میبود!!! 
مغرور وارد شد و  و احوال پرسی متعادلی با خانوما کرد. همین موقع بود که چشمش به دختر سعید افتاد. الکی ادای ادمهای مهربون رو دراورد و رفت سمتش و  جمله ی "عزیزم چه نازه" رو گفت.سعید هم بود .نگاه کنجکاو و وحشی شو پرت کرد روی سعید که داشت زغال اتیش میکرد.سلام کرد.سعید هم جواب داد. سعید هم کنجکاو بود. سعید هم مغرش میخوارید. سعید مشتاق نه اما فضول بود. میخواست بدونه بعد از چهار پنج سال "رویا"یی که  دارن ازش صحبت میکنن چه شکلی شده چقدر بزرگ شده...
با گذشت زمان بعضی چیزا رنگ میبازن. اما هرگز فراموش نمیشن. هیچ اولین مردی رو که بهش فکر میکنه فراموش نمیکنه. اولین مذکری که توی ذهن تو جا باز کرده , حداقل اسمش برای تو تا ابد ماندگار خواهد بود. سعید برای رویا همین بود. سعیدی بود که اومدن اسمش مساوی بود با اینکه رویا دلش بخواد بدونه اون الان چی کار میکنه. کار و کاسبیش چطوره. بچش چه شکلی شده .الان شیراز زندگی میکنن یا بندر لنگه. 
این حس دو طرفه بود. همون پنج سال قبل هم رویا متوجه حساسیت زن سعید نسبت به خودش شده بود......

ادامه دارد...

رویا (۱)

رویا (۱)

رویا (۱)

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها